بعداز این همه زندگی کردن تازه می فهمم عشق و عاشقی الکی ترین حسیه که یه ادم میتونه نسبت به جنس مخالفش داشته باشه.چون آخر هر دوست داشتنی یه تنفر کمین کرده که آخر قصه بالاخره خرخره یکی از دوطرفو میجوه .
من معتقدم عشق همون لذت بردن از زندگیه.مثلا یه شب سرد زمستون تو اتاقت که رو دیواراش عکس فریدون فروغی و داریوشه , کنار بخاری بشینی و در حالی که داری چای میخوری آهنگی از ابی مثلا "سبدسبد" گوش کنی.یا بعدش یه کتاب شعر مثلا "از ریشه تا همیشه" رو بحونی.عشق یعنی زیبا زندگی کردن. خلاصه ما گفته باشیم الکی وقتتونو با فکرو خیال بی خود هدر ندین.به آینده تون فکر کنید که الکی الکی خراب شد رفت.
دوستانی هم که ولنتاین رو تبریک گفتن: من نمیدونم ولنتاین چه ربطی به ما ایرانیها داره.
سوم اسفند تولدمه.وقتی بوی اسفند میاد احساس پیری میکنم.شاید از افتادن در دام خرافات میترسم.
من هنوز ترانه کار میکنم ولی بنا به دلایلی تو وب نمیذارمشون.
راستی چندروز پیش دوباره با بچه های انجمن جمع شدیم دور هم.جاتون سبز بود.
عشق یعنی با بچه های غروب سه شنبه جهرم بودن.
یعنی با بچه های خابگاه سعدی اسباب کشی کردن.
به خدا میسپارمتون.
با فاصله هایی که بین منو شعر افتاد, خودمو به سمت رشته تحصیلیم-معماری- سوق دادم.به همین منظور تو گردهمایی بزرگ دانشجویان معماری که شیراز برگذار شد شرکت کردم. خلاصه اینو بگم واقعا جاتون سبز بود.
تصور کنید:شیراز,حافظیه ,باران, هم کلاسیها, تفاُل ,نرسیدن ,خندیدن
روزآخروقتی برنامه بازدید ازبافتهای قدیمی تو خانه زینت الملوک(زینت الملک) بود یه سری اتفاق ها افتاد که آغازگر یه سری جرقه ها تو احساسات خاموشم بود که از همین حالا دارم شعله های یه آتیش بزرگو می بینم که آخرش هم می دونم وجودمو تا آخر می سوزونه.
ولی نمی دونم این عشقه یا فقط یه دوس داشتن ساده اس؟!!! شایدم دوس داشتن محضه یا توهم کسی که وقتی قلیان میکشد انگار ماری جوانا کشیده است.
۳تا از ترانه هامو به زودی با صدای ۲تا از دوستان می شنوید که همون موقع اسماشونو میگم بهتون.
خداحافظ
می دونم که گرفتاریت زیاده
تو چشمام حلقه ای از اشک شوقه
دلم داره می خنده بی اراده
راستش دیگه مثل قدیما حسی نیست که بخواد ترانه ای باشه
یه روزی حتی وقتی کار هم میکردم درگیر کامل کردن ترانه هام بودم ولی حالا بیکارم و دیگه حتی ترانه های دیگران هم نمی خونم.
همین ترمی که گذشت یه روز سر کلاس ایستایی وقتی استادمون داشت درس میداد من تو یه عالم دیگه-فکر کنم پشت در بهشت یکی از ترانه هام- بودم. وقتی به خودم اومدم دیدم استاد داره راجع به نمودار خمش و برش توضیح میده.هیچی نمی فهمیدم یهو یه سوال پرسیدم استاد گفت:خوب من صبح تاحالا دارم همینو توضیح میدم بگذریم که حالا چه متلکی هم بارمون کرد. بچه ها هم که منتظر یه چنین فرصتی بودن تا نیم ساعت می خندیدن منم هرچی آب میشدم خنده بچه ها قطع نمی شد.
یه نصیحت هم به دوستان ترانه سرا: مواظب ترانه هاتون باشین کم کم داره هوا سرد میشه.ممکنه جلو کسی که میخونیدشون به ویروسی چیزی آلوده باشه.
تازه می فهمم چقدر انتظار قشنگ بوده ومن قدرشو نمی دونستم انتظاری که دیگه حالا وجود نداره.به هرحال دیگه سه شنبه ها هیچ فرقی با روزهای دیگه ندارن چون دیگه غروبی ندارن که بچه های غروب سه شنبه رو دور هم جمع کنن.
ماهی های سفره عیدتون که یادتون هست؟زنده ان هنوز؟
ماهی های ما که تشکیل خونواده دادن و این روزا دارن از بزرگ شدن بچه هاشون لذت می برن. حوض باغ شده پراز بچه ماهی ولی نمی دونم چرا اونا سیاه هستند!!!! میدونید چرا دنیای ماهی ها هنوز قشنگه؟اونا هنوزم می خندن چون دغدغه ی آینده ندارن, فکر گرون شدن نون نیستند , وسیله ای ندارن که به خاطر سهمیه بندی بنزین بخواد خونه نشین بشه,هیچکدوم باغی ندارن که به خاطر گرونی و کمبود گازوئیل شاهد خشک شدنش باشن.حالا از این حرفا که بگذریم اونا همیشه با هم خوبن و تو ذاتشون چیزی به نام بد بودن وجود نداره, همه شون تو یه سطح هستن و هیچکدومشون مقامی بالاتر از دیگری نداره که بخواد چیزی به نام فقر وجود داشته باشه.حالا دنیای ماهی ها رو ببین دنیای اشرف مخلوقات رو هم ببین.
ایشالا همیشه شاد باشین.
واقعا دیگه وقت نمی کنم به وبلاگم سر بزنم و به روز کنم.
پروانه پیامبر مثل همیشه خیلی عالی برگزار شد.
صمیمانه تشکر می کنم از استاد خوبم جناب کوهمال جهرمی که واسه برپایی این شب شعر خیلی زحمت کشیدن.
حضور سعید بیابانکی و واقعیت های تلخی که راجع به فضای ترانه امروز گوشزد کردن همچنان داره تو گوشم تکرار میشه. به هر حال ما استفاده کردیم.
ترانه جدید من اسمش باغ ملی است که فکر میکنم با فضایی که ترانه امروز درگیرشه خیلی فاصله داره.
به تماشای هنرنمایی آب
وایسادن کنار همدیگه درختا
دساشو ن تو دست هم شونه به شونه
توی پارک کوچیک محله ما
یه پرنده خیلی وقته رو درخته
انگاری که پاهاشو به شاخه بسته
اون طرفتر یه نفر سرش تو تلفن
تک و تنها روی صندلی نشسته
عینکش نقاب درد و غم چشماش
انگاری که مثل من تنهایه دستاش
دلو خوش کرده به سایه درختی
که پاییز تکونده دونه دونه برگاش
اونور حوض بزرگ وسط پارک
دنیای من رنگ و بوی نو می گیره
تو نشستی و خیال من کنارت
دستای من بوی عطر تو می گیره
من تو دنیای تو با تو شاد شادم
تو همونجا هم دلت یه جای دیگه اس
من پراز توام ولی از توی چشمات
می خونم که تو سرت هوای دیگه اس
گم می شم با تو تو گندمزار یه دشت
وقتی که خورشید به اون موهات می تابه
باد تندی می پاشه اب توی چشمام
روبروم رقص یه فواره آبه
دیدن چمبره حریص یه دست
دور گردنت مث شکنجه سخته
دنیای من داره نابود می شه انگار
می پره پرنده ای که رو درخته
فصل پرپر شدن دوباره من
لحظه شکفتن غنچه لبهات
پشت شیشه های دودی یه ماشین
چقد از دنیای من دور میشه دنیات
دل من بسته به این هوای خوبه
از رو صندلی نمی تونه که پاشه
وقتی لحظه ها واسش خاطره سازن
هرجا که حتی دوتا صندلی باشه
یاعلی
پیشاپیش سال جدیدو به همه دوستان تبریک میگم.
حالا میگم چون دیگه تا بعد از تعطیلات وقت نمیکنم به روز کنم.
۳اسفند هم تولدم بود که متاسفانه گذشت.
دیگه چیزی به ذهنم نمیاد
مواظب خودتون باشید.![]()
![]()
راستی تاریخ تولد منو دکتر حسابی یه روز با هم فرق داره![]()
دکترو میشناسید که؟؟!!!
صف شلوغ نونوایی
تو می خندی به آدمها
نه فکر غم دیروزی
نه فکر سفره فردا
میگن دیوونه ای اما
چقد حال دلت خوبه
نه تو فکر کسی هستی
نه اینکه دلت آشوبه
می خندی به کلاهی که
سر این شاطر پیره
به ریش پیرمردی که
با یه تسبیح درگیره
به اون مردی که یه حلقه
تو دستشه ولی هیزه
زنی که هی اداهاشو
تو هر نگاهی می ریزه
عجب سلیقه ی خوبی
چه عشق پر تب و تابی
نگاهت سمت یه دختر
با گونه های سرخآبی
تموم لحظه ها خوبن
مث حس تو که شادی
همه با غصه درگیرن
تو لب به خنده ها دادی
تو کم کم میری از اینجا
به هیشکی دل نمی بندی
تو اوج قحطی خنده
تو عاقلانه میخندی
یا علی
من بار اول عشق را با تو شنیدم
وقتی که دنبال دلم می رفت پاهام
تنها کنار تو به پایان می رسیدم
مُردم شبی که دور تنهایی فکرم
آن پیله نرم خیالت را تنیدم
پروانه ام کردی تو کم کم با نگاهت
آرام , سمت شانه های تو پریدم
تو شانه خالی کردی و ترسیدی انگار
من جای تو مَردی که باید را ندیدم
من مُردنم حتمیست باید که از اول
دست از غم پروانه بودن می کشیدم
در پایان تشکر می کنم از بچه های خوب انجمن غروب سه شنبه ی جهرم با مدیریت مهربانانه استاد گُلم آقای عبدالرضا کوهمال جهرمی.
درود به دوستانی که همیشه نسبت به من ِ حقیر لطف دارن.این پست آخرین قسمت از شعر,ملودی,ترانه است.
نقطه نظرات انتقادی خودتونو در قسمت شعر,ملودی,ترانه 1 که زمینه ساز قسمت 2و 3 هم هست ,بگذارید.
شاخصه هایی که رعایت آنها ترانه گی یک ترانه را ملموستر می کند.
الف- لیز بودن موسیقی ترانه: وقتی مخاطب یا خواننده ترانهٔ شما را می خواند باید آنقدر موسیقی روان باشد که کلمات آنچنان پشت سر هم در ذهن یا روی زبان او لیز بخورند که نتواند آنها را متوقف کند.
دور شد از دستای من...فاصله شد یه عالمه... می گف که تو دنیای تو... جا واسه موندنم کمه
یا
شرمت باد ای دستی که... بد بودی بدتر کردی.... هم بغض معصومت را ..... نشکفته پرپر کردی
ننگت باد ای دست من...ای هرزه گرد بی نبض...ای سر سپرده ات را...بی یار و یاور کردی
ای تکیه داده بر من...ای سر سپرده بانو...با این نادرویشی ها...آخر چرا سر کردی؟
دستی با این بی رحمی، دیگر بریده بهتر...بر من فرود آر اینک...بغضی که خنجر کردی
سربرده در گریبان،بی خودتر از همیشه...حیف از نهایتی که...با من برابر کردی
زهر این نفرین نامه...جای خون در من جاری...این آخرین شعرم را...پیش از من از بر کردی!
ترانه ای روان از شهیار قنبری که بدون هیچگونه مشکل وزنی بر روی ملودیی از بابک بیات گفته شده است.
ب- مضمون هایی نو با پردازشی ساده و صمیمی
حتی مضمون های اجتماعی-فرهنگی با در نظر گرفتن همین مقوله می توانند پس از تولد برای همیشه در یادها بمانند؛ ترانهٔ تصور کن از یغما گلرویی که بی شک همهٔ ما آن را شنیده ایم ، مثال خوبی می باشد.
پ- کوتاه بودن ترانه: ترانه ها خواستگاه ملودی می باشند و ملودی ها رابطهٔ خوبی با ترانه های بلند ندارند و دوم اینکه بلند بودن ترانه مخاطب را خسته می کند. هنر شاعر یا ترانه سرا این است که در حجم کمتری از کلمات حرف خودش را بزند.
ت- زبان نو ترانه
ث- استفاده از وزنهای مناسب برای مضمون های متفاوت. وزن های بلند و خنثیٰ مناسب ترانه های شاد و ریتمیک نمی باشند البته گنجاندن مضمون های غمگین و اجتماعی در این گونه وزن ها خوب جواب می دهد.
اهل طاعونی این قبیلهٔ مشرقی ام ....تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه، پوست تو از مخمل سرخ.... رختم از تاوله، تن پوش تو از پوست پلنگ
مضمونی سیاسی در وزنی بلند
همه چی آرومه .... تو به من دل بستی.... این چقد خوبه که.... تو کنارم هستی
شیرین دهقان
شاد و در وزی کوتاه و ریتمیک
ج- شروعی خوب و احساسی و یک پایان بندی که کل کار را در خود جمع کند.
اگه فاصله افتاده...اگه من با خودم سردم...تو کاری با دلم کردی...که فکرشم نمی کردم
شروعی خاطره ساز و احساسی تر از تمام ترانه که مخاطب را به شنیدن ادامهٔ ترانه وا می دارد.
تنم سرده ولی انگار...تو دستای تو آتیشه...خودت چشمامو می بندی...و این قصه تموم میشه
سروش دادخواه
یک پایان بندی قوی ؛ چیزی شبیه مصرع آخر یک رباعی. تمام انرژی های موجود در کلمات از ابتدا و در ادامه ، جمع می شوند و یکدفعه در پایان همه ی آنها تخلیه می شوند. انفجاری شدید در احساس شنونده.
چ - کار در فضاهای متفاوت: یکنواختی در هر زمینه ای ، حتی اگر بر وفق مراد باشد انسان را خسته می کند. نه تنها مضمون ها نباید تکراری باشند ، وزن هم در کارهای مختلف باید با هم متفاوت باشد. متأسفانه بیشترترانه های ما امروز فقط در وزن های محدودی گفته می شوند که دلیل آن شاید باز برگردد به خواستگاههای موسیقی و ترس ترانه سراها از کار در فضاهای جدید.
ح- و اما استفاده از مجازها در ترانه:
استفاده از هر صنعتی در ترانه، چنانچه بتوان از آن صنعت به نحوی استفاده کرد که خواستگاه های مردم عادی و ملودی را پوشش دهد بسیار به شاعرانگی ترانه - که همان پیروی از اصول شعر است – کمک می کند.صنعت هایی مثل تشخیص، استعاره، کنایه ها، تشبیه و...
همیشه به یاد ماندنی ترین ترانه ها ، ترانه هایی هستند که زیر سایهٔ یکی از این صنعت ها می خزند. قصه دو ماهی ؛ شهیار قنبری از راه شخصیت دادن به 2 ماهی و صنعنت استعاره ؛بیانگر از دست دادن معشوقه اش است. ترانه هایی به یاد ماندنی مثل مرداب ، نخل ، دو پنجره ، کوه ، اجاق از اردلان سرفراز یا خونه و کوچهٔ بن بست از جنتی عطایی یا بوی گندم یا همیشه غایب از شهیار قنبری یا جزیره از امیر فرخ تجلی و بسیار ترانه هایی که ما همه روزه مخاطب آنها هستیم.
خ – ساختن تصویر در ترانه: تصویرها در ترانه یا فضاسازند یا دارای حرکت
صدای قُلقُل قلیون من و ..... حرفای گرم دوتا چشم سیاه .... اتوبوس خسته از اون سفر و .... شب سرد قهوه خونهٔ تو راه
تصویر کردن فضای قهوه خونه ای که قرار است ترانه در آن فضا جریان داشته باشد.
سواره بر دوچرخهٔ قدیمی .... رد میشه از همون مسیر مواج.... گم میشه لابه لای خوشبختی یِ ....یه جادهٔ خاکی تو جنگل کاج
تصویری که علاوه بر تجسم یک فضا ، حرکت یک دوچرخه سوار را از یک جادهٔ مارپیچ خاکی در یک جنگل کاج را نمایش می دهد.
تصویرهای زنده همیشه ترانه و حتی غزل را از آن فضای بازی با کلمات و انتزاعات دور می کند و مخاطب را وارد دنیایی می کند که ترانه سرا تصویر می کند.
مواردی که ترانه سرا بر خلاف شاعران کلاسیک سرا می تواند از آنها بهره ببرد.
الف- شکسته شدن قافیه ها مثل کلمات دیگر که در راستای بهبود موسیقی انجام می شود. مثلا از کلمهٔ دس به جای دست یا از خسته اس به جای خسته است و....
تنها و احساس ذاتا قافیه نیستند اما در 2 مرحله می شود آنها را قافیه کرد. کافیست بعد از تنها «س» بگذاریم که مخفف «است» می باشد. این دو کلمه با تمام دوریشان با هم قافیه می شوند.
دریا منو دریاب ..... هر شب دلم تنهاس.... حیفه اگه فردا..... نباشه این احساس
یا کلمهٔ پیشم و بشوم ؛ شاید هم بشود آنها را قافیه گرفت ، ولی موسیقی خنثی می شود. در اینجا ما باید سعی کنیم که بشوم را به پیشم نزدیک کنیم و پیشم که موسیقی خوبی دارد بدون تغییر بماند. این کار در 3 مرحله انجام می شود.
بشوم در مرحلهٔ اول تبدیل به بشم می شود و برای نزدیک تر شدن آن به پیشم طبق قاعده های زبانی ترانه به شم تبدیل می شود. حال حرف "شم" در پیشم نیز وجود دارد و ما به کلمه یا بخشی نیاز داریم که با "پی" قافیه شود چیزی مثل چی یا یکی و....
آغوشتو واکن ..... که با تو یکی شم..... خوشبختم از اینکه ..... امشب تویی پیشم.
دقیقا مثل فرمول های انتگرال گیری می ماند که یک معادله را باید از راههای مختلف و فرمولهای گوناگون ریاضی ، زیر وبالا کرد، ساده کرد ، طرفین وسطین کرد تا به جواب نهایی - که همیشه هم غلط است ؛- رسید.
تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خسته ام ..... کنارت اونقد آرومم که از مرگم نمی ترسم.
ب- در قسمت چالش در موسیقی ادامه ی این موارد که ترانه سرا می تواند از آنها استفاده کند ولی گاهی شاعران کلاسیک سرا مجاز نیستند از آنها استفاده کنند ، موجود می باشد.
سجاد مهدوی
مرداد ۸۹
شهر باربد
از آنجایی که در بعضی منابع تصنیف ها را ترانه می گویند و حتی شعرهای هجایی قبل از ورود اسلام را ترانک یا ترانه می نامیدند , بحث اکنون ما فقط ترانه ای است که ما امروز با آن سرو کار داریم.
ویژگی هایی که ترانه امروز را از هر زبان شعری دیگر متمایز می کند.
1-موسیقی ملموس و لیزی که در وزن عروضی ترانه وجود دارد.
شکسته شدن کلمات، وجود قافیه های ملموس و نزدیک به هم ، بازی با کلمات در راستای بهبود موسیقی، استفاده از وزن های ریتمیک تر و لیز خوردن کلماتی که پشت سر هم قرار می گیرند بر زبان یا ذهن مخاطب ؛ راهکارهایی در جهت بهبود موسیقی می باشد. این ویژگی از ترانه؛ خواستگاه ملودی می باشد. شعرهای نیمایی با وجود موسیقی خوبی هم که دارند حتی اگر با ملودی هم همراه شوند ؛ به دلیل پیروی نکردن از وزن های عروضی، ترانه نیستند.
2-زبان ساده،صمیمی و به روز ترانه ـ چیزی بین حرف های مردم کوچه و بازار و زبان شعر معیار-
استفاده از کلماتی بدون تکلف و امروزی این ویژگی را بهبود می دهد. این ویژگی خواستگاه عامه pop می باشد. تصنیف ها و غزل ها هرچقدر هم دارای موسیقی روان باشند، چون از این ویژگی ترانه های امروز برخوردار نیستند در گروه ترانه هایی که ما امروز آنها را ترانه می نامیم قرار نمی گیرند.
3-غالب شدن احساسی که در ترانه است به احساس مخاطب.
مث پاکی ِ تن ماهی می مونه تن تو
خوابو از چشای خسته ام می پرونه تن تو
و...........
احساسی که باید در حالت روحی مخاطب تغییر ایجاد کند. مثلا او را شاد کند، اورا غمگین کند یا او را به یاد خاطره ای بیندازد و...
4- از آنجایی که ترانه زبان دیگری از شعر می باشد و آن را می توان شعر قلمداد کرد و در شعر تاکید ویژه ای بر مضمون می باشد ؛نوشته هایی که فاقد هیچ مضمونی نمی باشند و اهدافی مثل رقصاندن مخاطب یا پر کردن آلبوم یک خواننده را دنبال می کنند و کلمات می آیند تا فقط فضا پر شود ؛ ترانه نیستند چرا که از رسالت اصلی ترانه که گوشزد کردن مضمون های اجتماعی به مردم جامعه و بیان احساس های عمیق عاشقانه ها هستند ؛دور شده اند و به اصطلاح مضمون هایی آبکی دارند. و به سمت ابتذالی رفته اند که ترانه در بدو تولد در دهه های 30 و 40 برای فرار از آنها به شکل امروزی در آمد.
پس وقتی یک شعر هر 4 ویژگی را با هم داشته باشد،می توان به عنوان ترانه امروز قلمدادش کرد.
ویژگی هایی که ترانه را از ترانه ای ایده آل دور می کنند ولی در اصلیت ترانه خللی ایجاد نمی کنند.
۱-چالش در وزن عمودی ترانه
در یک غزل کلاسیک لازم است از مصرع اول تا آخرین مصرع ، وزن و موسیقی تغییر نکند. یعنی وزن مصرع ها حلقه وار زنجیری می سازند که از اول تا آخر، حلقه ها هم اندازه و هم شکلند. چنین غزل هایی دارای وزن عمودی می باشند. اما در ترانه گاهی به دلیل تغییر وزن یا خراب شدن موسیقی در حین یک کار ، وزن عمودی که شبیه زنجیری با حلقه های هم شکل و هم اندازه می باشد دچار چالش می شود.
تک تک بیت ها یا لَخت ها در ترانه از یک وزن یا موسیقی افقی پیروی می کنند که اگر وزن این بیت ها مثل هم باشد ما کاری یکدست از نظر موسیقیایی داریم اما گاهی ما یک ترانه با چند نوع وزن افقی داریم و موسیقی عمودی دیگر یکدست نیست و به چالش کشیده می شود.
در ترانه ٔ خونه 3بار وزن توسط جنتی عطایی تغییر می کند یعنی این ترانه دارای وزن عمودی یکدستی نیست و دارای 3 وزن افقی می باشد.
خونه این خونهٔ ویرون....واسه من هزارتا خاطره داره....خونه این خونه ی تاریک...چه روزایی رو به یادم می یاره
اون روزا یادم نمی ره ...دیوار خونه پر از پنجره بود...تا افق،همسایهٔ ما...دریا بود،ستاره بود،منظره بود
خونه،خونه جای بازی...برای آفتاب و آب بود...پُرِ نور واسه بیداری...پُر سایه واسه خواب بود
پدرم می گفت: «قدیما...کینه هامونو دور انداخته بودیم...توی برفو باد و بارون...خونه رو با قلبامون ساخته بودیم»
خونه عشق مادرم بود... که تو باغچه اش گل اطلسی می کاشت...خونه روح پدرم بود...چیزی رو همپای خونه دوست نداشت
سیل غارتگر اومد...از تو رودخونه گذشت...پُلا رو شکست وبرد...زدو از خونه گذشت
دست غارتگر سیل...خونه رو ویرونه کرد...پدر پیرمو کشت...مادرو دیوونه کرد
حالا من مونده م و این ویرونه ها ...پر خشم و کینهٔ دیوونه ها...من زخمی،من خسته،من پاک...می نویسم آخرین حرفو رو خاک: ...«کی میاد دست توی دستام بذاره...تا بسازیم خونه مون رو دوباره»
دلایل به وجود آمدن این چالش های وزنی در ترانه
الف- وقتی ترانه ای روی ملودی گفته می شود. البته نه همیشه ولی گاهی چند بار وزن در این نوع کارها عوض می شود.
ما به هم محتاجیم .... مثل دیوونه به خواب.... مثل گندم به زمین.... مثل شوره زار به آب
ما به هم محتاجیم.... مثل ما به آدما.... مثل ماهیا به آب ..... مثل آدم به هوا
دستامون از هم اگه دور بمونه.... شب شیشه ای دیگه نمی شکنه... از تو این شیشه ای همیشگی... خورشید مقوایی سر می زنه
به عزای دوری دستای ما... کوچه ها ساکت و بی صدا میشن... بوی رخوت همه جا رو می گیره.... همهٔ درها به غربت وا میشن....جاده هامون که به خورشید میرسن...مثل تاریکی بی انتها میشن
ما به هم محتاجیم...
ب- دلیل بعدی وجود بیتهایی است که در حین ترانه مدام تکرار می شوند و در ترانه ترجیع بند نام دارند. که با کل کار از نظر وزنی در بیشتر مواردـ نه همیشه - هماهنگ نیستند.
تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره... رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره ... وقتی نیستی زنگی فرقی با زندون نداره... قهر تو تلخی ی زندونو به یادم میاره
من نیازم تو رو هر روز دیدنه..... از لبت دوست دارم شنیدنه...نفست شعر بلند بودنه.... با تو بودن بهترین شعر منه
تو بزرگی مث اون لحظه که بارون می زنه...تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه...تو مث خواب گل سرخی، لطیفی مث خواب...من همونم که اگه بی تو باشه،جون می کَنه
من نیازم تو رو هر روز دیدنه..... از لبت دوست دارم شنیدنه...نفست شعر بلند بودنه.... با تو بودن بهترین شعر منه
تو مث وسوسهٔ شکار یه شاپرکی...تو مث شوق رها کردن یک بادبادکی...تو همیشه مث یک قصه پر از حادثه ای...تو مث شادی خواب کردن یک عروسکی
من نیازم تو رو هر روز دیدنه..... از لبت دوست دارم شنیدنه...نفست شعر بلند بودنه.... با تو بودن بهترین شعر منه
تو قشنگی مث شکل هایی که ابرا می سازن... گل های اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن...اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی...برای بردن تو با اسب بالدار می تازن
من نیازم تو رو هر روز دیدنه..... از لبت دوست دارم شنیدنه...نفست شعر بلند بودنه.... با تو بودن بهترین شعر منه
ترانه ای زیبا از شهیار قنبری با صدای تکرار نشدنی ی فریدون فروغی که ترجیع بند هم در اجرا و هم در کتاب دریا در من از شهیار قنبری به همین صورت مدام تکرار می شود.
پ- اما بعضی ها هم از روی ناچاری و به قول معروف عشقی وزن عمودی را خراب می کنند، کسانی که هنوز ترانه را خوب نمی شناسند.
نوشته هایی که آن را رَپ می نامند و بعضی به اشتباه آن را ترانه می گویند اصلا در این مقوله قرار نمی گیرند چرا که هیچکدام از بیتها از موسیقی افقی واحدی پیروی نمی کنند. در این نوشته ها چون توجیهی برای ساختار خراب آنها وجود ندارد و موسیقی عمودی یکدستی ندارند و موسیقی افقی آنها از قاعده خاصی پیروی نمی کند ؛از ترانهٔ امروز که ریشه در شعر سنتی ما دارد دور شده اند. – فارق از فکر اینکه این سبک از کجا رخنه در موسیقی ی ما کرده است-
2-تکلف مضمونی : ترانهٔ بیادماندنی بوی خوب گندم ، از شهیار قنبری را همگی بلا استثناء شنیده ایم. ترانه ای که در پی اصلاحات عرضی در سال 1353 در تهران گفته شد. ولی آیا اگر کسی از دلیل سرایش این ترانه بی اطلاع باشد ؛ می داند که بوی گندم نماد یا نمایانگر چیست؟ یا اگر کسی از تاریخ و مناسبت این کار خبر نداشته باشد می داند «تو» در این ترانه منظور کیست؟
یا ترانهٔ خاکستری از دکتر جنتی عطایی ، هرچند مضمون قابل فهم است اما به عقیدهٔ من چنین مضمون هایی برای ترانه سنگین هستند ؛ ولی نمی توان این ویژگی را ضعف کار دانست چرا که ترانه را باید شاعرانه و عمیق برای شاعران و قابل فهم برای عام گفت. ویژگی یی که ترانه را از آن مضمون های آبکی دور می کند.
3-پراکندگی های مضمونی: در یک ترانه معشوقه یا شخصیت ترانه مان را در هر بیت به چیزی تشبیه کردن یا به بیان دیگر پراکنده گویی. ترانه ای از اردلان سرفراز که در این ترانه معشوقه ، از اول کوه است و تا آخر کوه می ماند. کوهی پر از فریاد امّا بی صدا ، تکیه گاهی خوب و پرغرور و...
تو اون کوه بلندی ...که سر تا پا غروره... کشیده سر به خورشید... غریب و بی عبوره
تو تنها تکیه گاهی... برای خستگی هام... تو می دونی چی می گم ... تو گوش می دی به حرفام
به چشم من...به چشم من... تو اون کوهی...
پرغروری، بی نیازی، باشکوهی..... طعم بارون، بوی دریا، رنگ کوهی
تو همون اوج غریب قله هایی .... تو دلت فریاده اما بی صدایی
تو مثل قله های مه گرفته... منم اون ابر دلتنگ زمستون ... دلم می خواد بزارم سر رو شونه ات ....ببارم نم نم دلگیر بارون
4-دست اندازهای موسیقیایی: مهمترین آنها بخش های 4 هجایی می باشند. مثلا کلمه ی عشق وقتی ق ساکن باشد و در یک بخش قرار بگیرد.
من همون جزیره بودم .... خاکی و صمیمی و گرم... واسه عشق بازی موجا .... قامتم یه بستر نرم
یا بخش دوم کلمهٔ گسست یا کلمهٔ چشم وقتی م ساکن می شود.
سجاد مهدوی
شهر باربد(جهرم)
مرداد ۱۳۸۹

