وقتی فقط چشمها می بینند و حسرت همسفر همیشه ی آدم می شود...
صدای قلقلِ قلیون منو
حرفای گرم دوتا چشم سیاه
اتوبوس خسته از اون سفر و
شب ِ سردِ قهوه خونه یِ تو راه
خیلی وقت بود دیگه عاشق نبودم
با نگاش راحتیمو ازم ربود
توی دنیای کوچیک من کسی
مث اون ندیده بودم و نبود
.................
